پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين فرهنگی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/public/culture Sat, 20 Apr 2019 17:31:33 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Sat, 20 Apr 2019 17:31:33 GMT فرهنگی 60 آیا برای نجات مطبوعات ایران راهی وجود دارد؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157429/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ اولین بار در جهان «یوهان کارلوس»، جوان کارآفرین آلمانی در سال ۱۶۰۵ به فکر تأسیس روزنامه کاغذی افتاد، شیوه کار او به این شکل بود که اخبار مورد نیاز مردم را شناسایی می‌کرد و بعد از جمع آوری آن را بر روی کاغذ چاپ می‌کرد. در حالی که بعد از گذشت بیش از ۴۰۰ سال نشریات جهانی فراز و نشیب‌های فراوانی را سپری کرده اند که بخش عمده ای از آن مربوط به گسترش اینترنت و رسانه‌های دیجیتالی است که فعالیت شان را تحت تأثیر قرار داده است. با این حال علی رغم اینکه در دنیای امروز خیلی از روزنامه‌ها تسلیم این وضعیت شدند، بعضی از آنها به خوبی با شرایط جدید تطبیق پیدا کردند. در ایران هم اولین نسخه روزنامه فارسی زبان ۲۲۲ سال بعد با دستور محمد شاه قاجار به چاپ رسید. مطبوعات در ایران هم فراز و نشیب‌های خاصی داشته اند که در سال‌های اخیر باز شدت پیدا کرده است و برای چاره جویی درباره آنها باید علاوه بر استفاده از تجارب جهانی به منظور دستیابی به یک الگوی بومی سیر تاریخی آن را مورد بررسی قرار داد. ریشه تاریخی وابستگی مطبوعات به دولت در تاریخ مطبوعات ایران بزرگترین نقطه ضعف روزنامه‌ها وابستگی آنها به دربار شاهان عنوان می‌شود که این شرایط زمینه‌ای را فراهم کرده بود تا مطبوعات صدای دربار باشند. در دوره رضاشاه پهلوی هم صاحبان فکر و اندیشه سخت‌ترین دوره تاریخی را سپری کردند چرا که پهلوی اول میانه ای با روزنامه‌ها نداشت و بخش عمده ای از آنها را به تعطیلی کشاند. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی یکی از دغدغه‌های اصحاب مطبوعات و صاحبان قلم، چگونگی برخورد نظام تازه تأسیس با مطبوعات بود. موضوعی که از سوی اطرافیان امام خمینی همچون فرزند ایشان تلاش شد به این شکل پاسخ داده شود که روزنامه‌ها در فعالیت خود آزاد خواهند بود، منتهی باید در کلیشه خود جهت گیری سیاسی شان مشخص باشد. ضربه‌ای که صدام به مطبوعات ما زد سال اول پیروزی انقلاب اسلامی، تعداد روزنامه‌ها و نشریات به یکباره افزایش پیدا کرد. در حالی که حکومت دو مؤسسه مطبوعاتی کیهان و اطلاعات را که میراث دوره قبل بود حفظ کرد. در کنار آنها روزنامه‌های دیگری هم پاگرفت که بعدها به دلیل مقابله با اهداف انقلاب اسلامی از صحنه روزگار محو شدند. در کنار این وضعیت رفته رفته با شروع نواخته شدن شیپور جنگ از سوی رژیم وقت عراق عملکرد روزنامه‌ها حساسیت بیشتری پیدا کرد و نظارت‌های دولتی بر مطبوعات بیشتر شد. بهتر است نظام اخذ مجوز حذف شود شدت نظارت بر عملکرد روزنامه‌ها با شدت و ضعف در طی چهل سال گذشته دنبال شد، اما مسئولان نظام جمهوری اسلامی هیچ گاه به نظام نظارتی پیش از چاپ روزنامه‌ها (سانسور) تن ندادند. اما از نگاه مرحوم دکتر کاظم معتمد نژاد، استاد ارتباطات یکی از راهکارهایی که باید در سال‌های بعد انقلاب اتفاق می‌افتاد تا آزادی (حداکثری) مطبوعات تضمین شود، برداشتن نظام اخذ مجوز فعالیت رسانه‌ای از وزارت ارشاد و سپردن امور مطبوعات به انجمن‌های صنفی بود. یک انتظار از معاون مطبوعاتی جدید اما در کنار موضوع چگونگی تشریفات شروع به فعالیت یک نشریه، روزنامه‌ها در طول سال‌های گذشته مشکلات دیگری هم داشته اند همچون سو مدیریت دولت در تخصیص ارز دولتی به واردکننده‌های کاغذ در سال گذشته نیاز به بازنگری دولت در سیاست‌هایش دارد، به ویژه هم اکنون که محمد خدادادی به عنوان معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین شده است. انتظار می‌رود سهم بخش دولتی در کمک به مطبوعات تغییر کند. شبکه‌های اجتماعی؛ تهدید یا فرصت؟ علی رغم چگونگی رابطه مطبوعات و دولت در ایران که از نگاه برخی صاحبنظران حوزه ارتباطات موجب شده است روزنامه‌ها با بحران‌های مختلفی دست و پنجه نرم کنند. گسترش شبکه‌های اجتماعی هم عامل دیگری است که باعث شده روزنامه‌ها با پدیده کاهش مخاطب مواجه شوند و تیراژ آنها افت پیدا کند. این موضوع در وهله اول نیازمند انطباق پیدا کردن مطبوعات با شرایط جدید است، چرا که تجربه جهانی نشان داده است همراه نشدن با انقلاب ارتباطات عصر ما، مطبوعات را به ورطه نابودی خواهد برد. اما در سوی دیگر نشریاتی که از ظرفیت‌های دنیای دیجیتالی حداکثر بهره برداری را می‌کنند و محتوایشان را در شبکه‌های اجتماعی مطرح منتشر می‌کنند، زمینه‌ای را فراهم کرده است که پیام‌های خود را با تنوع بیشتری همچون (فیلم، صوت، عکس‌های جذاب، اینفوگرافی و…) در فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند. بهره برداری روزنامه‌های بین المللی از توئیتر این شرایط جدید حاکم بر دنیای رسانه‌ها در حالی است که یک مقایسه ساده از حضور نشریات مطرح بین المللی و داخلی در شبکه اجتماعی توئیتر نشان می‌دهد انگیزه مدیران مطبوعات داخلی برای حضور در این فضا بسیار کم است یا اینکه چگونگی انتشار پیام آنها در این فضا جذابیت لازم را برای مخاطب ایجاد نمی‌کند تا بعد از رؤیت خلاصه‌ای از پیام، اصل محتوا را در سایت آنها ببیند و به این ترتیب زمینه لازم برای درآمدزایی شان فراهم شود. دکتر عباس اسدی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی در کتاب خود (روزنامه نگاری در جهان معاصر) در مقایسه خود بین وضعیت نشریات در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به خوبی تاکید می‌کند که هنوز اصلی ترین شیوه انتقال پیام در کشورهای دسته دوم مبتنی بر متن است، اما در کشورهای توسعه یافته رسانه‌ها به شکل‌های بصری انتقال پیام (همچون فیلم و عکس) روی آوردند. با در نظر گرفتن این نکته نگاهی به فعالیت کانال‌های شبه رسانه‌ای و غیر رسمی داخلی (همچون کانال‌های تلگرام) هم گویای این نکته است که آنها به تولید محتوا بر اساس فیلم و عکس بیشتر روی خوش نشان داده اند و از این طریق مخاطبان بیشتری جذب کرده اند. نظارت بر فعالیت روزنامه نگاران در شبکه‌های اجتماعی البته این چالش که گفته می‌شود مردم به شبکه‌های اجتماعی بیش از روزنامه‌ها اعتماد دارند، گزاره‌ای تکراری است که صد در صد هم تأیید نشده است. در بعضی موضوع‌ها ابتدا خبری در رسانه‌های رسمی همچون روزنامه‌ها منتشر می‌شود بعد افکار عمومی نسبت به آن حساس می‌شود و در شبکه‌های اجتماعی راجع به آن صحبت می‌شود. همچون موضوع گورخواب ها که ابتدا در گزارشی در روزنامه شهروند به آن پرداخته شد و چند هفته به عنوان موضوعی داغ برای افکار عمومی مطرح بود. با این حال به دلیل سیاست‌های رسانه‌ای و تعهداتی که مؤسسات رسانه‌ای همچون روزنامه‌ها دارند، نمی‌توانند بدون ملاحظات شان نسبت به سوژه‌های اجتماعی ورود پیدا کنند. در حالی که شبکه‌های اجتماعی این محدودیت را برای کاربران ندارد. به همین دلیل یکی از عواملی که موجب شده است تا گزاره اعتماد بیشتر مردم نسبت به شبکه‌های اجتماعی نسبت به رسانه‌های رسمی تقویت شود همین آزادی عمل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی است. اما نکته قابل تأمل در این خصوص این است که روزنامه نگاران (اصحاب مطبوعات و اهل قلم که منبع اصلی تأمین معاش شان از مؤسسات مطبوعاتی است) به عنوان اصلی ترین تهیه کننده‌های محتوای جریان ساز در شبکه‌های اجتماعی مشغول به فعالیت هستند. فعالیت‌هایی که گاهی بدون نظارت مؤسسات خبری هم ممکن است صورت بگیرد. در حالی که اگر قراردادهای کاری دوطرفه میان مدیران رسانه‌ای و خبرنگاران به گونه‌ای وضع شود که فعالیت آنها در شبکه‌های اجتماعی سامان دهی شود تاامکان اینکه تولید محتوای جریان ساز از بستر رسانه‌ها صورت بگیرد و خبرنگار هم بابت آن حق الزحمه دریافت کند، زمینه بالا رفتن اعتماد به رسانه‌های رسمی بیشتر می‌شود. این موضوعی است که دربعضی کشورهای پیشرفته هم دنبال می‌شود و فعالیت خبرنگاران در شبکه‌های اجتماعی تحت نظارت مؤسسه مطبوعاتی است که فرد برای آن کار می‌کند. رسانه‌ها قربانی شبکه‌های اجتماعی نمی‌شوند در کنار این موضوع که شبکه‌های اجتماعی برای مخاطبان در سراسر جهان و از جمله ایران جذابیت دارند، تذکر این نکته لازم است که ماهیت شبکه‌های اجتماعی با رسانه‌های رسمی تفاوت دارد و رسانه‌های رسمی اگر بر تعهد خود بر اساس خبررسانی مبتنی بر صحت، درستی و جامعیت تاکید کنند، نباید نگران این موضوع باشند که به طور حتم در شرایط جدید قربانی خواهند شد. در همین رابطه حسن نمک دوست از کارشناسان ارتباطات معتقد است «با وجود تعامل شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های رسمی با یکدیگر، میان آنها تفاوت‌هایی وجود دارد.» از نگاه او پیشرفت شبکه‌های اجتماعی باعث کوتاه شدن عمر مطبوعات و رسانه‌های رسمی نخواهد شد چرا که فضای آنها با یکدیگر متفاوت است. علی اکبر قاضی زاده از روزنامه نگاران با سابقه هم همین موضوع را به شکل دیگری تصریح می‌کند، او می‌گوید به شبکه‌های اجتماعی نمی‌توان اعتماد کرد. بسیاری از اخباری که در این شبکه‌ها کار ‏می‌شوند را نمی‌توان در خبرگزاری‌ها منتشر کرد؛ فضای مجازی مناسب انتشار مطالب آگاهی بخش فوری، کارکرد آنها در این حد است که ببینیم فلان خواننده یا فلان هنرپیشه چه کرده است ولی چون این موضوعات تأثیرگذار نیستند، ‏زود فراموش می‌شوند‎.‎ روزنامه‌ها به جای خبر، تحلیل‌های سریع بدهند یکی از کارهایی که مدیران مطبوعات در دنیای دیجیتالی می‌توانند دنبال کنند علاوه بر تمرکز بر کسب خبر از منابع رسمی که از عهده همه کاربران شبکه‌های اجتماعی بر نمی‌آید، ارائه تحلیل‌های جذابی است که در سایر فضاهای رسانه‌ای همچون رادیو و تلویزیون امکان ارائه آن نیست. تحلیل‌هایی که به دلیل انتشار در بستر وب هم زمان با وقوع رخدادهای خبری قابل ارائه است و هنگامی که خبرگزاری‌ها مشغول پوشش خبری صرف موضوع هستند، روزنامه‌ها با بهره گیری از ظرفیت تحریریه نخبه می‌تواند تحلیل‌های سریع از رخداد ارائه دهند. جای خالی شهروند خبرنگاران در مطبوعات محلی موضوع شهروند خبرنگاران هم از جمله ظرفیت‌هایی است که به مدد اینترنت و تعامل با مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی این امکان را به رسانه‌ها داده است که از پوشش گسترده‌تر و متنوع‌تری از رخدادهای محدوده انتشار آنها بوجود آورده است. به عنوان مثال یک روزنامه استانی امروز نباید فقط بر تهیه و انتشار یکسویه خبر بپردازد و در طرف دیگر مردم آن شهرستان احساس کنند که صدای آنها به گوش هیچ رسانه‌ای نمی‌رسد. این وظیفه مطبوعات و رسانه‌هایی است که با آزادی عمل بیشترشان نسبت به صدا و سیما صدای مردم شان را انعکاس دهند و مخاطب بیشتری از آن خود کنند. بهره گیری از نظرات اساتید ارتباطات علاوه بر نکات یادآوری شده فوق، دکتر مهدی محسنیان راد، استاد دانشگاه امام صادق «ع» در مورد شرایط مطبوعات در ایران نظراتی دارد که بیشتر ماهیت آسیب شناسی دارد، اما می‌توان از آنها هم چند راه حل برای نجات مطبوعات استنباط کرد کافیست دولت و مدیران رسانه‌ای به تذکرهای این چهره‌های صاحب نظر مطبوعات توجه کنند تا گامی در جهت حل مشکلات شان بردارند. او در مصاحبه‌ای تخصصی شرایط بد روزنامه‌ها را ناشی از چند عامل می‌داند و ضمن اینکه مرگ زودرس مطبوعات را ناشی از سلسله‌ای عوامل علت و معلولی می‌داند که در بعد عوامل درون تحریریه ای می‌توان به میزان تحصیلات روزنامه نگار، تجربه وی، اهل خودسانسوری نبودن و برخورداری از رشد مادی و معنوی را بر می‌شمارد. این استاد ارتباطات تاکید می‌کند مشکل اساسی مطبوعات منتشر نشدن آزاد اطلاعات است، اطلاعات (باید) آنگونه در دسترس همگان باشد که روزنامه نگاران بتوانند به راحتی اخبار پنهانی را بفهمند، به عبارتی خبرنگار هنگامی که خبری را کشف می‌کند بدون ترس توقیف روزنامه و پرهیز از خودسانسوری آن را منتشر کند. ]]> عمومی Sat, 20 Apr 2019 06:57:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157429/ حاجی بابایی: تعویق تاریخ کنکور سراسری ۱۳۹۸ در دستور کار مجلس قرار گرفت http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157410/ حمیدرضا حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، گفت: با توجه به تقاضاهای رسیده در خصوص تعویق در تاریخ کنکور سراسری ۱۳۹۸در مجلس شورای اسلامی این موضوع را در دستور کار قرار داده‌ایم. رئیس فراکسیون فرهنگیان تاکید کرد: اوضاع بحرانی مناطق سیل زده، به ویژه وضعیت روانی داوطلبان کنکور شرایطی را ایجاد کرده است که نمی توان انتظار داشت این داوطلبان در رقابتی برابر با سایر داوطلبان کنکور در سراسر کشور شرکت نمایند. وی بیان داشت:در حال حاضر وزارت آموزش‌وپرورش باید تمهیداتی را برای ارائه مشاوره به این دانش آموزان ایجاد کند، زیرا داوطلبان مذکور نیاز به دریافت خدماتی جهت بهبود وضعیت روانی دارند. حاجی بابایی گفت: لزوم ایجاد عدالت آموزشی برای دانش آموزان کشور ایجاب می‌کند تمهیدات ویژه‌ای برای دانش آموزان در شرایط بحرانی پیش بینی شود تا ضمن بهره برداری بهتر از سیستم آموزشی در رقابت‌های کنکور و امتحانات هماهنگ کشوری متضرر نشوند. وی تصریح کرد: در این زمینه طرحی برای تعویق کنکور کارشناسی ارشد ارائه و این مورد به نتیجه رسید، که با توجه به اهمیت کنکور سراسری برای دانش آموزان داوطلب ورود به دانشگاه‌ها باید در این زمینه نیز از فرصت‌های قانون‌گذاری استفاده کنیم. رئیس فراکسیون فرهنگیان با اظهار رضایت از حذف کنکور از تعدادی از رشته های دانشگاهی،گفت: امیدواریم قانون حذف کنکور به طور کامل اجرایی شود تا بتوانیم ضمن تحقق اهداف این طرح برای شرایطی این چنین برنامه هایی منطبق بر نیاز مخاطبین را طراحی کنیم. به گزارش خبرگزاری فارس، مخاطبان گرامی با ثبت سوژه‌ای در بخش «فارس من» با عنوان «تقاضای سیل زدگان برای تعویق کنکور» خواستار پیگیری این موضوع شدند. ]]> عمومی Fri, 19 Apr 2019 13:31:28 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157410/ نصب سردیس ۲۶ هنرمند در خیابان‌های تهران/ آدرس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157326/ به گزارش ستاره ها؛ محمدجواد حق‌شناس در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص تصمیم اعضای شورای شهر تهران مبنی بر نامگذاری معابر و برخی خیابان‌های پایتخت به نام جمعی از هنرمندان و شاعران ایرانی گفت: در جلسه روز گذشته شورای شهر تهران چندین اتفاق خوب رخ داد که توانستیم تعدادی از خیابان‌های تهران را به نام جمعی از فرهیختگان ملی نامگذاری کنیم. وی درباره نامگذاری خیابان‌هایی به نام شاعران گفت: در یک اقدام با همراهی اعضای شورای شهر نام ۱۲ خیابان اطراف خانه شاعران را به نام ۱۲ شاعر پرآوازه معاصر نامگذاری کردیم. البته این نامگذاری در جلسه مشترک با هیأت مدیره خانه شعرا در سال قبل به تصویب رسیده بود و ما پیگیر نامگذاری مجموعه‌ای از خیابان‌ها به نام این شعرای معاصر بودیم. رئیس کمیسیون نامگذاری شورای شهر تهران با بیان اینکه خوشبختانه ظرفیت جغرافیایی اطراف خانه شعرا این اجازه را می‌داد که ۱۲ خیابان را تغییر نام بدهیم، گفت: بر همین اساس ۱۲ خیابان در محدوده شهید کلاهدوز در منطقه ۳، در خیابان شهید نعمتی به نام شاعران معاصر نامگذاری شد. هر چند که این پیشنهادات ۲۵ نام بود و از آنجایی که نام شعرایی همچون حسن حسینی، قیصر امین‌پور، ملک‌الشعرای بهار و… پیش از این بر روی خیابان‌های شهر نامگذاری شده بود در یک اقدام نام‌های باقی مانده شعرا بر روی خیابان‌های تهران نامگذاری شد. وی در مورد نامگذاری معابر به نام مابقی هنرمندان با اشاره به نامگذاری خیابان "ج" به نام جمشید مشایخی در اولین جلسه شورا در سال جدید گفت: یکی از ملاحظاتی که همواره سعی در پاسخگویی به آن داشتیم این بود که چرا تا فوت افراد و شخصیت‌ها صبر می‌کردیم و بعد از فوت‌شان خیابانی به نام آن‌ها نامگذاری می‌شد که به نوعی مرده پرستی بود چرا که معتقد بودیم تا زمانی که چهره‌های ملی و شخصیت‌ها در قید حیات هستند چنین اتفاقی رخ دهد تا موجب اثرگذاری در جامعه شود. حق شناس با بیان اینکه در جلسه روز گذشته شورا خیابان‌هایی به نام پنج تن چهره سینمایی ایران یعنی انتظامی، داود رشیدی، کشاورز، نصیریان نامگذاری شد، گفت: پیش از این نیز خیابان "ج" را به نام جمشید مشایخی نامگذاری کردیم. وی با بیان اینکه جایابی مناسب خیابان‌ها با نظر موافق خانواده‌هایشان و با هماهنگی شهرداری مناطق بوده است، گفت: همچنین روز گذشته خیابانی را به نام مرحوم خدادوست که پدر چشم پزشکی ایران است در نزدیکی وزارت بهداشت در محدوده زرافشان نامگذاری کردیم. نصب سردیس هنرمندان در خیابان‌های شهر رونمایی از سردیس جمشید مشایخی در ۱۳اردیبهشت وی همچنین با بیان اینکه در یک سال اخیر رویه کمیسیون نامگذاری این بوده است که همزمان با تغییر نام خیابان به نام شخصیت‌ها، سردیس آن‌ها نیز نصب شود تا مردم شهرمان بیشتر با این افراد آشنا شوند، گفت: اولین اقدام نصب سردیس شهید "حججی" در پارک شهید حججی بود و بعد از آن نیز در خیابانی که به نام استاد "قانعی راد" نامگذاری شد، سردیس آن نیز نصب شده است. وی با بیان اینکه سفارش ساخت سردیس جمشید مشایخی داده شده و ۱۳ اردیبهشت‌ماه طی مراسمی از آن رونمایی شده و رسماً خیابان ج به جمشید مشایخی تغییر نام خواهد داد، گفت: از این پس تغییر نام خیابان‌های پایتخت همراه با نصب سردیس شخصیت‌ها خواهد بود که این تندیس‌ها با شکل و شمایل مشخصی ساخته و نصب می‌شوند. حق شناس در مورد هماهنگی با خانواده هنرمندان برای نامگذاری معابر گفت: در مورد نامگذاری بلوار فلامک شمالی و جنوبی که به نام محمدرضا شجریان نامگذاری شد باید بگویم که با پسرش همایون با واسطه تماس گرفته شد و آن‌ها نیز رضایت خود را اعلام کردند و شخصاً با خانواده استاد امیرخانی (خوشنویس) و نصیریان و مشایخی صحبت کردم و مدیر برنامه‌های محمدعلی کشاورز نیز رضایت این فرد را برای نامگذاری خیابانی به نامش تأیید کرد. وی با بیان اینکه پس از آماده شدن سردیس این افراد طی مراسم‌های مشخصی خیابان‌ها تغییر نام خواهند داد، افزود: این افراد بیش از شش الی هفت دهه در راستای تعالی فرهنگ و هنر ایرانی تلاش کردند و امیدواریم بتوانیم بخشی از خواسته‌ها و دغدغه‌های مردمی که بارها عنوان کردند که مایل هستند نام خیابان‌هایشان به نام این افراد تغییر کند پاسخ داده شده باشد.         ]]> عمومی Wed, 17 Apr 2019 04:51:47 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157326/ روایت طولانی‌ترین گروگان‌گیری قرن در «۳۷ سال» http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157288/ تسنیم نوشت: «۳۷ سال» از روز یک شنبه تلخی که در پست بازرسی برباره در شمال بیروت، آن حادثه تلخ اتفاق افتاد می‌گذرد. در آن روز گرم تابستان شرجی لبنان، شبه نظامیان فالانژیست مسیحی – مارونی که نقش جاده صاف کن و مزدور اسرائیل را برای اشغال لبنان ایفا می‌کردند، دست به جنایتی فراموش نشدنی زدند. ربودن حاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) که از ایران برای دفاع از مظلومان لبنان اعزام شده بودند، سیدمحسن موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت، کاظم اخوان خبرنگار و عکاس خبرگزاری ایرنا و بسیجی رزمنده تقی رستگار، طولانی ترین حادثه ربایش ۴ نفر را رقم زد. از آن تاریخ تا به امروز، اخبار ضد و نقیضی منتشر شده است که هیچ کدام سندیت نداشته و همه بر حدسیات و ادعاها مبتنی است. در این کتاب، سعی شده است حتی المقدور با نگاه به ادعاها، نقابی به حقیقت زده شود.بدان امید که هر چه زودتر سرنوشت آن عزیزان مشخص شود تا مادر چشم انتظار حاج احمد متوسلیان، همسر و فرزند سیدمحسن موسوی و دیگران از نگرانی رهایی یابند.  کتاب ۳۷ سال جدیترین اثر حمید داود آبادی است که همزمان با ایام سی ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر و عرضه می گردد. ]]> عمومی Tue, 16 Apr 2019 12:35:56 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/157288/ عملیات تخریب خانه کودکی ابتهاج متوقف شد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156957/ خبرگزاری ایرنا : ولی جهانی، جمعه شب پس از انتشار خبر تخریب خانه کودکی ه.ا.سایه و گلچین گیلانی درمحله استادسرای رشت اظهار داشت: «متاسفانه علی‌رغم تلاش‌ها و جلسات متعدد این اداره‌کل با شورای شهر و مالک خصوصی برای فرصت دادن و جلوگیری از تخریب ، در روزهای پایانی سال که شلوغ‌ترین ایام سال محسوب می‌شود، مجوز ساخت و ساز از سوی شهرداری منطقه یک برای بنای یاد شده صادر شده است.» وی گفت: «با توجه به اهمیت موضوع ، ثبت خانه کودکی امیر هوشنگ ابتهاج از سوی شورای ثبت مورد پیگیری بود که عملیات تخریب در روز جمعه و تعطیل رقم خورد و به محض اطلاع از موضوع و به سبب مطالبه عمومی ، نیروهای یگان حفاطت میراث فرهنگی به محل اعزام شده و فعلا عملیات متوقف شده است.» جهانی تاکید کرد: «در زمان حاضر بخشی از خانه سالم مانده و امیدواریم طی جلساتی که قرار است فردا انجام شود ، به نتیجه نهایی برای خرید ، ثبت و بازسازی برسیم .» در حالی‌که طی روزهای اخیر خبر رسید که شهرداری تهران، خانه نیما یوشیج در تهران را که در اختیار مالک خصوصی بود، به مبلغ ۱۳ و نیم میلیارد تومان خریداری کرده است، خانه کودکی امیرهوشنگ ابتهاج در رشت، مورد هجوم بیل مکانیکی قرار گرفت و بخشی از آن تخریب شد! موضوع تخریب خانه کودکی امیر هوشنگ ابتهاج در دی ماه سال گذشته داغ شد اما مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گرشگری استان اعلام کرده بود: «خانه کودکی امیر هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه شاعر معاصر کشورمان در رشت ثبت ملی می‌شود.» اسفندماه سال ۹۶ در ۹۰ سالگی استاد امیرهوشنگ ابتهاج، دو فوریت الزام شهرداری رشت به خرید خانه مادری ایشان و تبدیل آن به بنیاد شعر و ادب سایه با رای قاطع اعضای شورای شهر تصویب شده بود. ابتدای محله استادسرای رشت، خانه مادری امیرهوشنگ ابتهاج و همچنین محل تولد پسر خاله او، گلچین گیلانی است؛ امیر هوشنگ ابتهاج متخلص به ه.ا.سایه شاعر و غزلسرای معاصر، زاده ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت است. ]]> عمومی Sat, 13 Apr 2019 05:09:17 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156957/ «گودینی» در جشنواره داستان انقلاب تقدیر شد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156939/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری فارس، همزمان با برگزاری پنجمین هفته هنر انقلاب در سراسر کشور، برگزیدگان یازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر و داستان انقلاب معرفی شدند. محسن مومنی شریف رئیس حوزه هنری، عبدالحمید قره‌داغی مدیرعامل انتشارات سوره مهر، حسین فتاحی نویسنده و ساسان ناطق دبیر بخش داستان جشنواره از محمدعلی گودینی تجلیل کردند. بر اساس این گزارش، مستندی که به مرور فعالیت‌های او از زبان خودش می‌پرداخت، نمایش داده شد. اسامی برگزیدگان بدین شرح است: شعر کودک/ مجموعه شعر رتبه اول: منیره ‌هاشمی با مجموعه شعر «اسم سرودم انقلاب است» از خراسان رضوی رتبه دوم: طیبه شامانی با مجموعه شعر «یک شاخه زیتون» از تهران رتبه سوم (به طور مشترک): سعیده موسوی‌زاده با مجموعه شعر «یک گوشه از کار خدا» از تهران و سمیه تورجی با مجموعه شعر «شعر کودک با موضوع انقلاب» از فارس شعر نوجوان/ مجموعه شعر رتبه اول: مریم اسلامی با مجموعه شعر «انقلاب برف» از تهران رتبه دوم: مسعود طاهری عضد با مجموعه شعر «عاشقت کمی بزرگتر شده» از همدان رتبه سوم: طاهره شهابی با مجموعه شعر «نوبت بهار» از تهران شعر نو (سپید و نیمایی) / مجموعه شعر رتبه اول: پیام جهانگیری با مجموعه شعر «دهان زخمی تفنگ» از اردبیل رتبه دوم: آرش پورعلیزاده با مجموعه شعر «کاشکی خدا مرا مسکن آفریده بود» از گیلان رتبه سوم: حسن صنوبری با مجموعه شعر «کتاب خیابان مصدق» از تهران شعرنو (سپید یا نیمایی) / تک اثر رتبه اول: روزا رودینی با شعر «دوربین» از کرمان رتبه دوم: محمد خادم با شعر «د» از اصفهان رتبه سوم: ثریا عبدی با شعر «یادگاران جنگ» از خوزستان داستان کوتاه نوجوان/ تک اثر رتبه اول: حسین جعفری برای داستان «ژ ۳» از تهران رتبه دوم: مجتبی صفدری تمرین برای داستان «خالص» از گیلان رتبه سوم: فریناز ربیعی برای داستان «ماموریت صد و یکم» از تهران رمان کودک و نوجوان/ کتاب و تک اثر رتبه اول: حسین قربانزاده برای کتاب «روی خط ماه» از اردبیل شایسته تقدیر (به طور مشترک): محمدرضا شرفی خبوشان برای رمان «کارخانه اسلحه‌سازی داوود داله» از تهران و سیدمیثم موسویان برای رمان «زمستان مردی» از همدان شعر سنتی (قالب‌های کلاسیک)/ مجموعه شعر یا کتاب رتبه دوم (به طور مشترک): محمدمهدی خان محمدی با مجموعه «هیاهو» از قم و مرتضی حیدری آل‌کثیر با مجموعه «از جیب درختان» از خوزستان رتبه سوم (به طور مشترک): حسنا محمدزاده با مجموعه «پری روز» از اصفهان و ساجده جباری پور ماسوله با مجموعه «سیم جیم» از گیلان شایسته تقدیر: اعظم سعادتمند با مجموعه «باران پس از برف» از قم شعر سنتی (قالب‌های کلاسیک)/ تک اثر رتبه اول: مهدی جهاندار با شعر «فتنه ۱» از اصفهان رتبه دوم: محمدرضا طهماسبی با شعر «انتظار» از تهران رتبه سوم: میلاد حبیبی با شعر «بنا نبود» از اصفهان رمان بزرگسال رتبه اول: محمد اسماعیل حاجی‌علیان برای رمان «بی داد» از اصفهان رتبه سوم (به طور مشترک):‌ هادی حکیمیان برای رمان «برج ناز» از یزد و مصطفی جمشیدی پرور برای رمان «گزارش تیماز» از تهران شایسته تقدیر (به طور مشترک): سیده عذرا موسوی برای رمان «فصل توت‌های سفید» از تهران و مجید اسطیری برای رمان «فرار» از تهران داستان کوتاه بزرگسال رتبه اول: مریم سادات میرحسینی برای داستان کوتاه «ایستاده‌ام مقابل چشم‌هایت» از سمنان رتبه دوم: رضا کیانی برای داستان کوتاه «دیدار» از تهران رتبه سوم (به طور مشترک) ]]> عمومی Fri, 12 Apr 2019 17:31:13 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156939/ رونمایی از کتاب «عکاسان جنگ»/ آثار در معرض نابودی را نجات دهیم http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156881/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر، مراسم بزرگداشت مقام شهید سید مرتضی آوینی همزمان با بیست و چهارمین سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم و همچنین بزرگداشت شهید سعید یزدان‌پرست، عصر سه شنبه ۲۰ فروردین در بنیاد روایت فتح برگزار شد. اجرای این مراسم بر عهده حسن سلطانی بود و اجرای ۲ قطعه موسیقایی توسط گروه «طوبی»، اجرای یک قطعه نمایشی با موضوع شهادت سید مرتضی آوینی و همچنین رونمایی از کتاب عکس «عکاسان جنگ» از برنامه‌های اجرا شده در این مراسم بود. سید محمد نادری رئیس بنیاد روایت فتح و سردار علیزاده فرمانده سپاه دیواندره در دوران جنگ تحمیلی به ذکر سخنانی درباره مقام شهید سیدمرتضی آوینی و شهید سعید یزدان‌پرست پرداختند. در کنار این مراسم کارگاهی هنری توسط محمود آزادنیا برگزار شد که این هنرمند همزمان با برگزاری مراسم به خلق اثری هنری پرداخت.   یکی از بخش‌های ویژه این مراسم، تجلیل از هنرمندان فعال در عرصه دفاع مقدس بود که در این بخش از بهرام محمدی فرد، پرویز رمضانی، حسین مسافرآستانه، محمدعلی باشه آهنگر، محمدرضا ابوالحسنی و سیدمسعود شجاعی طباطبایی تجلیل به عمل آمد. در بخش پایانی مراسم نیز از کتاب «عکاسان جنگ» شامل تصاویری از سال‌های دفاع مقدس که توسط محمدحسین حیدری از عکاسان دوران جنگ تحمیلی گرفته شده‌اند، رونمایی شد.   حیدری بعد از رونمایی کتاب، اظهار کرد: عکس‌هایی که دیده می‌شود تجربه یک روز از ۱۰۵۶ روزی است که در جهبه بودم و عکاسی کردم. این عکاس باسابقه جنگ افزود: وقتی وارد جزییات تاریخ‌مان می‌شویم، با ثانیه به ثانیه‌اش زندگی کرده‌ایم. امیدوارم شرایط به گونه‌ای شود که مسیر انتشار کتاب‌های «عکاسان جنگ» ادامه پیدا کند و آثاری را که در این زمینه در معرض نابودی هستند، نجات دهیم. ]]> عمومی Wed, 10 Apr 2019 09:39:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156881/ دو ولادت برای امام حسین(ع)/ سیدالشهدا معلم آزادگی تاریخ است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156729/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر، بزرگداشت اعیاد و مناسبت‌های مذهبی در روایات و منابع دینی ما مورد تاکید قرار گرفته است. در روایتی امام صادق (ع) شیعیان را اضافه گِل اهل بیت می‌خواند. امام صادق (ع) در این مورد می‌فرماید «شیعتنا جز منا، خلقوا من فضل طینتنا، یسوءهم ما یسوءنا، ویسرهم ما یسرنا» یعنی شیعیان ما از ما هستند و از فزونی طینت ما آفریده شده اند ناراحتی ما آنان را اندوهگین می‌سازد و شادمانی ما آنان را شادمان می‌سازد. شهید سیدمحمد باقر صدر در یادداشتی در مجله «الأضواء» به مناسبت ولادت امام حسین (ع) می‌نویسد: «اندیشه دینی و رهبری، بنیان اساسی وجود یک امت و تعیین ابعاد مکانی و زمانی آن است. عامل رهبری در قهرمانان دین، کسانی چون حسین علیه السلام و دیگر شاگردان‏ رهبر اعظم، رسول خدا صلی الله علیه وآله نمایان می‌‏شود؛ کسانی که بنیان بشری امت را تأسیس، راهش را روشن و معین و اندیشه را مجسم کردند و پشتوانه‏‌ای از آرمان و ایثار را برایش فراهم نمودند. حال که امت با ولادت اندیشه آرمانی و رهبری که آن اندیشه را به ظهور می‌‏رساند، متولد می‏‌شود؛ پس طبیعی است که امت اسلامی روزی مانند این روز مبارک را جشن بگیرد؛ چراکه ولادت حسین و پدر حسین علیهما السلام به نوعی به معنای ولادت خود امت است. اگر روز مبعث روز ولادت اندیشه‌‏ای آسمانی است که در دین بزرگ اسلام ظهور یافته، پس این ایام مبارک ولادت [معصومین علیهم السلام‏] روزهایی است که رهبران فرخنده دین را به آن عطا و بدین‏وسیله بنیان اساسی وجود امت را تکمیل کرده است و از پی آن، اندیشه با رهبری پیوند خورده و در نتیجه، امتی به وجود آمده که بهترین امتی است که برای مردم پدیدار شده است. بنابراین، بزرگداشت حسین علیه‌السلام در روز ولادت یا شهادت یا در ایام حماسه بزرگ زندگی او، برای ما تنها یادآوری یک گذشته باشکوه نیست، بلکه این مناسبت‏‌ها بیانگر جزئی از بنیان اساسی وجود یک امت است؛ از این‌رو وقتی امت اسلام در مناسبت‏‌های مربوط به امام حسین و امام علی علیهم‌السلام و دیگر مناسبت‏‌های اسلامی، به برپایی آیین‏‌های اسلامی می‏‌پردازد، در واقع وجود خودش را به‌عنوان یک امت تحکیم می‏‌کند و توجهش را به عناصر اساسی این وجود بیشتر می‌‏نماید.» لذا بزرگداشت ولادت اهل بیت (ع) برخلاف دیدگاه وهابیت نه تنها بدعت نیست بلکه باعث تحکیم امت اسلامی و توجه به بنیان‌های اساسی امت اسلامی می‌شود. به همین بهانه به مناسبت سوم شعبان و سالروز ولادت امام حسین (ع) با دوتن از کارشناسان دینی به گفتگو نشستیم. حجت الاسلام محمد جعفر مروّجی طبسی، استاد حوزه و دانشگاه در مورد رویداد ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) و همچنین نقاط مهم و مورد نظر در باب مناقب وجودی ایشان، در روایات معصومین (ع) گفت: بنا بر روایات وارده، میلاد مبارک حضرت سیدالشهدا (ع)، مقارن با سوم شعبان المعظم سال چهارم هجری، در شهر مقدس مدینه به وقوع پیوسته است. کنیه مبارک ایشان اباعبدالله و مادر گرامی ایشان حضرت صدیقه طاهره (س) هستند. بنا به روایات و منابع، درهنگام تولد حضرت سیدالشهدا (ع)، نبی مکرم اسلام (ص) چگونگی و نحوه شهادت ایشان را بیان می‌دارند و به همین سبب و بنا به توصیه حضرت روح الامین (ع)، نام مبارک حسین (ع) را برای ایشان برمی گزینند. وی ادامه داد: از مهمترین رویدادهای مربوط به دوران کودکی حضرت سیدالشهدا (ع)، می‌توان به نزول آیه شریفه مباهله در باب وجودی ایشان اشاره داشت. قرآن کریم در این باب می‌فرماید: «مَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ»؛ در روایات وارد است که در زمان مباهله، حضرت رسول اکرم (ص)، دست مبارک حسنین (ع) را گرفتند و جهت رویارویی با مسیحیان نجران، از منزل خارج شدند. این جایگاه رفیع هم در لسان راویان حدیث شیعی تبیین شده است و هم در کُتب اهل سنت منعکس است. امام حسین بحق، ادامه دهنده راه و مسلک رسالت نبی خاتم (ص) است. از این جهت است که در منابع روایی آمده است: «الاسلام محمدی الوجود حسینی البقاء» وی افزود: باز در همین باب از لسان مبارک حضرت رسول (ص) در باب وجود حضرت سیدالشهدا (ع) مروی است که ایشان فرمودند: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»؛ این حدیث شریف را می‌توان از جهات مختلف مورد بررسی و تحلیل قرار داد. مروجی طبسی گفت: یک جنبه این حدیث این است که سیدالشهدا (ع) فرزند دختر پیامبر (ص) است وبه همین سبب، به نبی مکرم (ص) متصل هستند، اما؛ جنبه مهم دیگر این حدیث این است که، حسین (ع) از مرام و منش نبی اکرم (ص) است. تنها توجیه این بیان این است که استمرار دهنده روش و بینش نبی اکرم (ص) بر می‌گردد به قیام و نهضت سیدالشهدا (ع). در واقع هم اوست که بحق، ادامه دهنده راه و مسلک رسالت نبی خاتم (ص) است. از این جهت است که در منابع روایی آمده است: «الاسلام محمدی الوجود حسینی البقاء». وی افزود: در رابطه با وجود مقدس ائمه معصوم (ع) می‌بایست دقت داشت که اساساً؛ اگر امروزه در سراسر جهان، نام و نشانی از اسلام و قرآن کریم پابرجا مانده است، فقط و تنها فقط، مرهون مجاهدت‌ها و جانفشانی ها و فداکاری‌های این بزرگواران و بخصوص وجود مبارک سیدالشهدا (ع) است. امروزه اگر در جهان نامی از دودمان خبیث و ملعون بنی امّیه نمانده است، تنها بر اثر فداکاری‌ها و قیام سالارشهیدان است. وی ادامه داد: این خون پاک و مطهر دُردانه صدیقه طاهره (س) بود که طومار این خاندان یاغی و گردنکش را درهم پیچید و این شجره ملعونه را به زباله دان تاریخ انداخت. جناب ابوعبدالله یاقوت حموی رومی بغدادی؛ متوفی سال ۶۱۲ در کتاب «معجم البلدان» جلد سوم، در روایتی بیان می‌دارد: «لُعِن علی بن أبی طالب رضی الله عنه؛ علی منابر الشرق والغرب ولم یعلن علی منبرها إلا مرة وهو یُلعَن علی مَنابر الحرمین فی مکة والمدینة»؛ یعنی حضرت امیر (ع) در منبرهای شرق و غرب بلاد اسلام و علی الخصوص در حرمین شریفین، مورد لعن و نفرین قرار می‌گرفتند و بدون تردید مؤسس این رویه نامبارک شخصی نبود جز معاویه بن ابی سفیان. در همین باب اِبن حَجَر عَسقلانی، می‌نویسد: این لعن و دشنام حدود شصت سال ادامه داشت. این مطلب یعنی اینکه پیوسته رویه و مسلک بنی امّیه، طرد و مطرود نگه داشتن یاد و خاطره اهل بیت (ع) در ذهن و خاطر مردم می بوده و جانفشانی و روشنگری حضرت سیدالشهدا (ع) می‌بود که این رویه را منقطع کرد. وی در پاسخ به این سوال که سیدالشهدا (ع) چگونه توانست چهره فاسد و دروغین حکّام ظالم را برملا نماید، گفت: سوال اساسی در این باب شاید این باشد که چه کسی توانست در برابر این هتاکی‌ها و بی احترامی‌ها بایستد. به واقع پاسخ این سوال امری نیست جز قیام حضرت سیدالشهدا (ع) و ایستادگی ایشان در برابر طاغوتیان و عصیانگران بنی امیّه. در اندک زمانی بعد از وقوع حادثه عاشورا و شهادت سالار شهیدان (ع)، دودمان قدرقدرت بنی امیّه که خود را قدرت بلامنازع جهان اسلام می‌پنداشتند، متلاشی شد و چیزی جز خاطره ننگین از این خاندان سفّاک، در تاریخ بر جای نماند. در باب نهضت سیدالشهدا (ع) این نکته را باید بیان کرد که اگر این قیام صورت نمی‌گرفت، به تحقیق تا مدت‌های مدید، حاکمیت فاسد بنی امّیه ادامه پیدا می‌کرد و این رویه نامطلوب، تمام ارکان فکری و نظری اسلامی را نابود می‌کرد مروجی طبسی گفت: در باب نهضت سیدالشهدا (ع) این نکته را باید بیان کرد که اگر این قیام صورت نمی‌گرفت، به تحقیق تا مدت‌های مدید، حاکمیت فاسد بنی امّیه ادامه پیدا می‌کرد و این رویه نامطلوب، تمام ارکان فکری و نظری اسلامی را نابود می‌کرد به عبارتی دقیق‌تر و روشن‌تر؛ این خون سیدالشهدا (ع) بود که میان اسلام اَموی و دموی و اسلام نبوی و علوی تفکیک ایجاد کرد. اگر در آن دوران و مردمان آن زمان، میلیاردها میلیارد، درهم و دینار هزینه می‌کردند تا نظام بنی امّیه را ساقط نمایند نمی‌توانستند همچون قیام سیدالشهدا (ع) ارکان حاکمیت بنی امیّه را متزلزل نمایند. در باب نهضت سیدالشهدا (ع) این نکته را نیز می‌بایست بیان کرد که اگر این قیام صورت نمی‌گرفت، به تحقیق تا مدت‌های مدید، حاکمیت فاسد بنی امّیه ادامه پیدا می‌کرد و این رویه نامطلوب، تمام ارکان فکری و نظری اسلامی را نابود می‌کرد. وی ادامه داد: در تاریخ آمده است که یزید، فاسق ترین و سفّاک ترین حاکم بنی امّیه بوده است که از هیچ فسق و معصیتی رویگردان نبوده است. در شدت خباثت او آمده است که او با اشعاری که می‌خواند در واقع اصل نبوت و رسالت را زیر سوال می‌برد و اساساً نزول وحی را قبول نداشت. وی افزود: این جرثومه فساد می‌گفت: «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ خَبَرٌ جاءَ وَ لاَ وَحْیٌ نَزَلْ». یعنی، اولاد هاشم؛ برای جاه و مقام قیام کردند و نه خبری از سوی خداوند آمده است و نه وحی ای بر پیامبر (ص) نازل شده است. او ریختن خون سیدالشهدا (ع) را به تلافی خون‌های ریخته شده مشرکین در جنگ بدر مطرح می‌کرد و می‌گفت: «یوم بیوم بدر» یعنی این روز، در ازای روز جنگ بدر بر خاندان رسول اکرم (ص) تحمیل شد. وی گفت: به واقع؛ بهترین معنایی که در باب نهضت عظیم سیدالشهدا (ع) می‌توان بیان داشت همین بیان حضرت امام خمینی (ره) است که فرمودند: «این محرم است که اسلام را زنده نگه داشته است». به حق؛ اگر قیام سیدالشهدا (ع) در سال ۶۱ هجری صورت نمی‌گرفت؛ چه بسا با رویه الحادی ای که بنی امّیه دنبال می‌کرد، دیگر نام و نشانی از اسلام باقی نمی‌ماند. ما شیعیان می‌بایست بدانیم که همگی، مدیون آن خون پاک و مطهر هستیم. مروجی طبسی افزود: اگر این مطالب در مجامع اسلامی مکرر و پیوسته بیان می‌شد، قطعاً امروزه با هنجارشکنان و ددمنشان وهابی رو به رو نبودیم. مطرح نشدن این مبانی اصولی، جریان‌های تکفیری را اسیرِ وسوسه‌های ایادی کُفر کرده است و این طور برداشت می‌کنند که عناد و دشمنی با اهل بیت (ع) باعث سعادت و پاداش الهی آنها می‌گردد. این عده؛ علناً از یزید ملعون حمایت می‌کنند و دشمنان اهل بیت (ع) را محق برمی شمارند. وی در پایان گفت: این القائات نادرست از صدراسلام وجود داشته و تنها تنویر و ترویج اندیشه ائمه هدی (ع) است که می‌تواند دغدغه مندان دین را، به سرمنزل سعادت و سلامت رهنمون سازد. نسل آینده به شدت نیازمند این روشنگری‌ها و حقایق تاریخی هستند. ما موظفیم نقاب از چهره این مدعّیان دروغین برداریم و می‌بایست پی جویی این معارف ناب، سرلوحه تمامی ارکان‌های اجرایی و آموزشی کشور قرار گیرد. حجت الاسلام حسینی قمی نیز با بیان اینکه در سوم ماه شعبان دو ولادت برای سیدالشهدا نقل شده است، گفت: این دو ولادت یکی در سال چهارم هجرت، ولادت از مادری گرانقدر مثل حضرت صدیقه (س) و ولادت دوم در سال شصتم از هجرت، ورود حضرت به مکه در سوم شعبان است که آغاز نهضت و قیام سیدالشهدا است. وی ادامه داد: روایتی از حضرت مسیح داریم که ملاصدرا در شرح اصول کافی این روایت را نقل کرده است «لن یَلِجَ مَلَکُوتَ السّمآء مَن لَم یُولَد مَرَّتَینِ» کسی که دو ولادت نداشته باشد در ملکوت آسمان‌ها راه پیدا نمی‌کند. همه ما انسان‌ها باید دو ولادت داشته باشیم. سیدالشهدا این دو ولادت را داشت و هر دو هم در سوم شعبان بود. این کارشناس دینی گفت: امام حسین چند روز مانده به پایان ماه رجب به صورت شبانه از مدینه بیرون آمدند و سوم شعبان به مکه رسیدند. تمام ماه شعبان و رمضان و شوال و ذیقعده را در مکه سپری کردند و هشتم ذیحجه بعد از خطبه‌ای تاریخی از مکه به سمت کربلا حرکت می‌کنند. وی با بیان این سوال که چرا امام حسین از مدینه خارج شدند؟ گفت: در تحلیل‌ها اینگونه می‌گویند که امام حسین نمی‌خواست با یزید بیعت کند چراکه والی مدینه از امام بیعت با یزید را طلب کرده بود. قطعاً علت اصلی حرکت امام حسین (ع) این مسئله نبوده است چون امام می‌توانست از مدینه بیرون بیاید و همانطور که برخی پیشنهاد کرده بودند به نقطه دوردستی رود که دست یزدیان به امام نرسد. حسینی قمی ادامه داد: گاهی جواب دومی داده می‌شود و گفته می‌شود علت حرکت امام این بود که کوفیان از امام درخواست کرده بودند و امام می‌خواست دعوت کوفیان را بی پاسخ نگذارد. این عامل نیز عامل صحیح و اصلی نیست چراکه اگر مسئله دعوت کوفیان مطرح بود چرا حضرت پس از شهادت حضرت مسلم (ع) که معلوم شد کوفان بیت شکنی کردند به راه خود ادامه دادند؟ عامل اساسی در قیام سیدالشهدا این است که ما در زیارتنامه حضرت می‌خوانیم «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَر» وی افزود: عامل اساسی در قیام سیدالشهدا این است که ما در زیارتنامه حضرت می‌خوانیم «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَر» لذا این عبارت عامل مهمی است که امام حسین دلیل حرکت خود می‌خواند. چه منکری بود که امام باید جان خود را فدا کند؟ چه منکری بالاتر از حکومت اموی و خلافت یزید؟ حسینی قمی گفت: اگر حرکت امام بر اساس امر به معروف و نهی از منکر بود آیا امام در این هدف به پیروزی رسید یا نه؟ آیه‌ای سوره غافر می‌فرماید «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ» یعنی ما پیامبران و مؤمنان را یاری می‌کنیم، هم در دنیا و هم در قیامت. وی ادامه داد: سوالی که مطرح است این است که آیا این وعده الهی تحقق پیدا کرد؟ آیا انبیا و مؤمنین در دنیا پیروز شدند؟ این کارشناس دینی گفت: یکی از مفسرین اهل سنت به نام سید قطب در کتاب «فی ظلال القرآن» جواب زیبایی با تحلیل قیام امام حسین دارد که در جواب به این سوال است. او با اشاره به این آیه فوق می‌گوید اینهمه انبیا را کشتند و شکنجه کردند در کجا پیامبران پیروز شدند؟ آیا ابراهیم را که در آتش انداختند پیروز نشد؟ سیدقطب می‌گوید «فَما مِنْ شَهِید فِی الاَرْضِ تَهْتَزُّ لَهُ الْجَوانِحُ بِالْحُبِّ وَالْعَطْفِ» هر کس خونش بر زمین ریخته شد دل‌های همه مردم عالم از سر محبت و عاطفه برای آن شید به لرزه می‌آید، آیا آن پیروزی نیست؟ وی ادامه داد: او عبارتی در مورد سیدالشهدا دارد که می‌گوید «فَما مِنْ شَهِید فِی الاَرْضِ تَهْتَزُّ لَهُ الْجَوانِحُ بِالْحُبِّ وَالْعَطْفِ» هر کس خونش بر زمین ریخته شد دل‌های همه مردم عالم از سر محبت و عاطفه برای آن شهید به لرزه می‌آید، آیا آن پیروزی نیست؟ «وَ تَجِیشُ بِالْغَیْرَهِ وَ الْفِداءِ» هر شهیدی که خونش بر زمین می‌ریزد غیرت و فداکاری‌ها را به جوش می‌آورد، این پیروزی نیست؟ «کَالْحُسَیْنِ رِضْوانُ اللهِ عَلَیْهِ یَسْتَوِی فِی هذا الْمُتَشَیِّعُونَ وَ غَیْرُ الْمُتَشَیِّعِینَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ کَثِیر مِنْ غَیْرِ الْمُسْلِمِینَ» این مفسر اهل سنت می‌گوید آیا حسین پیروز نشد؟ در پیروزی سیدالشهدا و دریافت پیام حضرت، فقط شیعه‌ها نیستند بلکه شیعیان و غیر شیعیان و نه فقط مسلمانان بسیاری از غیر مسلمانان پیام پیروزی و ایستادگی و جوانمردی و مردانگی را از امام حسین گرفتند. لذا امام حسین هم در دنیا و هم در قیامت پیروز شد. سید قطب می‌گوید چه بسا کسانی که اگر هزار سال عمر می‌کردند نمی‌توانستند پیام خود را جاودانه کنند اما با شهادت پیام جاودانه می‌شود. وی افزود: برخی دو اشتباه در پیروزی می‌کنند اول اینکه گمان می‌کنند پیروزی در زمان محدودی باید به نتیجه برسد. دومین اشتباه این است که برخی تصور می‌کنند پیروزی فقط در غلبه ظاهری خلاصه می‌شود در حالی که پیروزی در عقیده و طرز تفکر هم مطرح است. آیا اگر کسانی فکرشان را جاودانه کردند پیروز نیستند؟ در کشورهای مختلف برای سیدالشهدا عرض ارادت می‌شود امام جمعه لندن می‌گفت بیش از صد مجلس در لندن به زبان‌های مختلف برگزار می‌شود و این دلیلی بر جاودانه شدن آن حضرت است. وی گفت: ابن ابی الحدید می‌گوید «سید أهل الإباء الذی علم الناس الحمیة و الموت تحت ظلال السیوف اختیارا له علی الدنیة» یعنی سید آزادگان معلم آزادگی در تاریخ امام حسین است. او کسی است که به همه مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد. ابن ابی الحدید می‌گوید «سید أهل الإباء الذی علم الناس الحمیة و الموت تحت ظلال السیوف اختیارا له علی الدنیة» یعنی سید آزادگان معلم آزادگی در تاریخ امام حسین است. او کسی است که به همه مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد حجت الاسلام حسینی قمی با طرح این سوال که ما امروز چه تکلیفی داریم؟ گفت: امر به معروف و نهی از منکر دو واجب فراموش شده است. امام باقر فرمودند «یَکون فی آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ یُتبَعُ فیهِم قَومٌ مُراؤونَ یَتَقَرَّأونَ و یَتَنَسَّکونَ حُدَثاءُ سُفَهاءُ لا یُوجِبونَ أمرا بِمَعروفٍ و لا نَهیا عَن مُنکَرٍ إلاّ إذا أمِنوا الضَّرَرَ، یَطلُبونَ لأِنفُسِهِمُ الرُّخَصَ و المَعاذیرَ» یعنی در آخر الزمان مردمی آیند که در میان آنان عدّه ای ریاکار و مدّعی قرآن دانی و عبادت گزاری پیرویشان کنند و ناپخته و سبک سرند، آنان امر به معروف و نهی از منکر را فقط زمانی واجب می‌دانند که گزندی به آنها نرسد و برای خود عذرها و بهانه‌ها می‌تراشند. وی در پایان اظهار داشت: خداوند به شعیب وحی کرد من صدهزار نفر از قوم تو را گرفتار عذاب می‌کنم که چهل هزار نفر آنها انسان‌های بدی هستند و مستحق عذاب اند اما شصت هزار نفر هم از خوبان عذاب می‌شود. شعیب از خدا سوال خوبان چرا عذاب شوند؟ خطاب شد چون با اهل معصیت مدارا کردند و بر آن سکوت کردند. لذا ولادت دوم امام حسین که در ابتدا اشاره کردم بر اساس امر به معروف و نهی از منکر بود. ]]> عمومی Tue, 09 Apr 2019 03:43:17 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156729/ ٥ نامزد نهایی «چهره هنر سال انقلاب» معرفی شدند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156667/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری فارس، مجدالدین معلمی، معاون هنری حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در نشست رسانه‌ای هفته هنر انقلاب که صبح امروز در حوزه هنری برگزار شد، گفت: جریان هنر انقلاب جریان عمومی شده‌ای است که شکل گرفته. طبعا نقص‌هایی در برخی رشته‌ها داریم، اما با برنامه ریزی در حوزه کادرسازی و آموزش‌ها می‌شود کادر جدید به بدنه هنر انقلاب اضافه کرد. وی گفت: بزرگ‌ترین نقص در حوزه هنر انقلاب، ایجاد شکاف نسلی میان هنرمندان شاخص گذشته و نسل جدیدی است که با ابزار جدید به سوی هنر می‌روند. دبیر هفته هنر انقلاب در ادامه به دبیرخانه دائمی هفته هنر انقلاب اشاره کرد و افزود: از میان ١٤ چهره رضا امیرخانی ، هدایت‌الله بهبودی، ابراهیم حاتمی‌کیا، مسعود نجابتی و مهدی نقویان نامزد نهایی چهره هنر سال انقلاب معرفی شدند. همچنین در بخش رویداد سال نامزدها عبارتند از مجموعه خانه طراحان انقلاب اسلامی، هیات هنر و کلاس‌های آموزشی شهاب مرادی نامزد نهایی رویداد هفته هنر  انقلاب هستند. محمد زرویی، مدیرعامل موسسه فرهنگی ـ هنری سپهر سوره در ادامه با اشاره به برپایی این هفته از ٢٠ تا ٢٦ فروردین گفت: از صبح فردا هفته هنر انقلاب با غباروبی مزار شهید آوینی اغاز شده و در ادامه هنرمندان با آرمان‌های حضرت امام تجدید میثاق می‌کنند. عصر فردا از ساعت ۱۷.۳۰ افتتاحیه هفته هنر انقلاب را با تجلیل از ٢٦ چهره‌ای که در سال در حوزه تولیداتی داشته و آثار آن‌ها در سطح ملی و بین‌المللی برگزیده شده، تقدیر می‌شوند. روز پنجشنبه برنامه شب خاطره ویژه هفته هنر انقلاب را خواهیم داشت. همچنین برنامه «در حلقه رندان» ویژه این هفته را شاهد خواهیم بود و برای نخستین بار جشنواره شعر و داستان انقلاب را از ساعت ١٧:٣٠ روز جمعه برگزار می‌کنیم. زرویی با بیان اینکه شب شعر بزرگ «دیدار ماه» برای نخستین بار برپا می‌شود، ابراز داشت: این شب شعر با حضور ٤٤ شاعر برتر انقلاب برگزار خواهد شد. این نشست بزرگ روز پنجشنبه از ساعت ٢٠ در مسجد آیت‌الله خامنه‌ای حوزه هنری برگزار می‌شود. مجدالدین معلمی در این نشست به شبهات پیرامون انتخاب چهره سال انقلاب اسلامی پاسخ داد و گفت: نگاه ما در انتخاب‌ها نگاه عمومی نسبت به هنرمندانی بود که در عرصه هنر تلاش‌هایی داشته‌اند. بنابراین انتخاب‌ها محدود به تولیدات حوزه هنری نبود. در واقع از میان ١٤ نفر معرفی شده تنها ٥ نفر محصولاتشان برای حوزه بود و از میان ۵ چهره نهایی هم هیچ یک آثارشان متعلق به حوزه هنری نیست. معلمی به همراهی با سیل‌زدگان کشور و انتشار فراخوان در حوزه تجسمی اشاره کرد و در ادامه از برپایی یک کنسرت خبرداد و عنوان کرد: کنسرت خیریه خواهیم داشت که درآمد حاصل از آن به هموطنان آسیب‌دیده در سیل کشور اختصاص می‌یابد و اشکان کمانگری خوانندگی آن را عهده‌دار خواهد بود. ]]> عمومی Mon, 08 Apr 2019 07:55:27 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156667/ من نویسنده‌ام نه سرباز/ما را از ریشه زده‌اند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156546/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ نویسندگی فرصتی برای خلق شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی که در درون نویسنده می‌جوشند و شکل می‌گیرند. نویسندگی فرصتی است برای ساخت یک انسان و یک زندگی تازه که نویسنده در شکل دادن به آن نقش اساسی دارد. در این میان وقتی قلم و حس نویسنده ریشه در «وجودی» از چند آب و خاک و هوا دارد؛ وجودی که او را در دو یا چند جغرافیا تعریف می‌کند، داستان او نیز نیز خالق وجودهایی خواهد شد که چون او سرگشته و حیران و گذرا میان چند خاک و سرزمین هستند. انسان‌هایی که به تعبیر عالیه عطایی نویسنده افغانستانی ایرانی همچون گل قاصدک ریشه و ساقه‌ای سست دارند و باد می‌تواند آنها و زیبایی‌شان را به هر سویی بکشاند. عالیه عطایی نویسنده‌ای است زاده ایران و افغانستان. این تعبیر خودش برای خودش است. خود را یک ایرانی می‌داند با اینکه تبار و این روزها دلش در میان خانواده و حس جا گذاشته‌اش در افغانستان است. او از خانواده افغانستانی مهاجری بلند شده که مدت‌ها در مناطق مرزی ایران و افغانستان زندگی می‌کرده است و به مدد پدری که ادبیات را به عنوان میراث پرشکوه خراسان بزرگ به او شناسانده است به دنیای نویسندگی و نمایشنامه‌نویسی در ایران ورود حرفه‌ای داشته است. از عطایی دو اثر داستانی شامل «مگر می‌شود هابیل قابلی را کشته باشد» و «کافور پوش» در نشر ققنوس منتشر شده است که دومی برای وی جایزه ادبی مهرگان را نیز به ارمغان آورده است. در گفتگوی بلندمان با عالیه عطایی درباره سرشت دوگانه و فرهنگ ایرانی افغانستانی که وی میراث دار آن است صحبت کردیم و البته نیم‌نگاهی نیز به ادبیات و داستان‌نویسی داشتیم. این گفتگو را در ادامه می‌خوانید: شما به عنوان نویسنده‌ای که همواره میان دو سرزمین ایران و افغانستان از نظر هویتی در حال آمد و شد بوده‌اید دوست دارم حستان را نسبت به دیار کشور همسایه‌مان بدانم. سرزمینی که هنوز برای ما ایرانی‌ها پر رمز و راز است. از اینکه با وجود بزرگ شدن و بالیده‌شدن در ایران به سرزمین و دیار دیگری منتسب باشید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ ناراحتی؟ شاید در کودکی و نوجوانی خجالت می‌کشیدم اما از وقتی ازدواج کردم و به ویژه از وقتی بچه‌دار شدم دیگر آن خجالت کودکی با من نبود. من بزرگ شده ایران هستم ولی یک نویسنده با دو پاسپورت به شمار می‌روم. هم متولد زاهدانم و هم متولد هرات. در ایران بزرگ شده‌ام و نصف خانواده‌ام در ایران و نیمی دیگر در افغانستان بودند که البته دیگر این دو نیمه در هیچ کدام از این دو خاک هم نیستند. من در حاشیه نوار مرزی ایران و افغانستان زندگی کردم و بزرگ شدم. الان هم در حال نوشتن داستانی بلند در این زمینه هستم. این حس زیست دوگانه برای من موقعیتی درست کرده که حس کنم نه ایرانی‌ام و نه افغانستانی. مردمان هر دو سرزمین من را اهل سرزمین دیگری می‌پنداشتند و هر وقت که می‌خواستند من را به هر دلیلی داوری کنند با این نگاه با من برخورد می‌کردند. من زندگیم را روی مرز ایران و افغانستان پیدا کردم و حسش کردم و باقی را ساختم. اگر در کابل یا تهران زندگی کرده‌بودم یکی از این دو را به خودم نسبت می‌دادم اما من در جایی بزرگ شدم که مهم نبود ایرانی باشی یا افغانستانی. پس چرا ناگهان این مساله برای شما و مخاطبان شما اینقدر اهمیت پیدا کرد؟ وقتی وارد فضای ادبیات شدم این اتفاق رخ داد. من سال‌ها کار تئاتر کردم و هیچوقت این مساله اهمیتی پیدا نکرد ولی وقتی وارد ادبیات شدم این مساله باعث سود تفاهم و حتی رنج من شد. البته اعتراف می‌کنم که خشمگینم نکرد. نمی‌دانم وقتی کلمه‌های من دارند حرف می‌زنند و جهانم را می‌گویند دیگر حرف از ملیت چیست. من همیشه خودم را آدم اهل خراسان بزرگ می‌دانستم حالا چه مرزهای فعلی را داشته باشد و چه نه. بعد از اینکه وارد ادبیات شدم داستان‌های و متن‌های من را با برچسب دیدند. گفتند فلان نویسنده افغان این حرف را زد یا آن حرف را زد. اگر در افغانستان خواستند من را و داستان‌هایم را متهم کنند گفتند این نویسنده ایرانی و در اگر این اتفاق در ایران رخ می‌داد می‌گفتند این نویسنده افغانی. انگار این سرنوشت من است. زندگی روی خط سرنوشت من است. البته من با فضای ادبیات ایران بیشتر از افغانستان انس دارم و خب نویسندگان و مخاطبان افغانستان بیشتر روی من گارد دارند. چه گاردی؟ می‌گویند موضع تو به عنوان یک نویسنده افغانستانی مشخص نیست. می‌گویند چرا نمی‌گویی در ایران آدم رنجوری هستی؟ چرا از رنج مهاجران نمی‌گویی؟ من باید چیزی را بگویم که زیسته‌ام. من آدمی هستم که لب مرز زندگی مردم و بزرگ شدم و دائم در دو سوی مرز جابجا شدم. چیزی را می‌نویسم که حس کردم و زیسته‌ام. من این دوگانگی را دارم. فکر می‌کنم موضع دوگانه‌ام هم از آنچه می‌آید که تابه‌حال از زندگی فهمیده‌ام.   فکر می‌کنم اتهام اصلی شما به زعم دوستان ادا نکردن دِینتان به افغانستان باشد. نه؟ نمی‌دانم. من درباره افغانستان نوشته‌ام. کم هم ننوشته‌ام. قبر هفتاد نفر از آدم‌های نزدیک به من در آن سرزمین است. آدم‌هایی که از شروع حمله شوروی به آنجا کشته شدند تا زمان طالبان و حتی الان. هفته‌ای نیست که یک پیغام از یک قوم و خویش دور یا نزدیک دریافت نکنم که یکی از آنها گم شده است. این گم شدن در افغانستان به معنی مفقود الاثری نیست که در فرهنگ جنگ ایران و افغانستان هست، گم شدن در فرهنگ ما یعنی اینکه دیگر پیدا نمی‌شود. یعنی اینکه مرده است. ما از این گم شده‌ها زیاد داریم. من با بسیاری از این گم‌شده‌ها زندگی کردم و بخشی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌ام در این گم‌شده‌ها بودند و مگر می‌شود اینها در نوشته‌هایم نیایند. اما مساله من با دوستان نویسنده افغانستانی‌ام این است که من نویسنده‌ام، نه سرباز. من سرباز حامی حقوق افغانستان و ایران نیستم و می‌دانم که اگر در افغانستان باشی و به هرکاری مشغول، اگر کارکردت، کارکرد سرباز نباشد مقبول نخواهی بود و فکر می‌کنند موضعت معلوم نیست. دوست دارند با هرچه که باعث رنجش آن سزرمین است فقط بجنگی. با این حساب کارکرد ادبیات برای شما الان چیست؟ من سعی کردم با خودم صادق باشم. همیشه فکر می‌کنم اگر در این جغرافیای خاص زندگی نمی‌کردم حتماً آدم دیگری می‌شدم. من در آن بیابان امکان جز نوشتن برای خودم پیدا نکردم. از دوازده سالگی هر چه به دستم می‌آمد می‌نوشتم. نویسنده بودن برایم یک انتخاب نبود، تنها کاری بود که می‌توانستم بکنم. آن منطقه که از آن میایم یک منطقه محروم و مرزی بود. هیچ امکانی برای من نداشت. دهه شصت را تصور کنید. دو کشور درگیر جنگ هستند. چه امکانی برای من مرز نشین فراهم بود. اما چیزی هست که از خاطرم نمی‌رود. در همان سال‌های جنگ و با وجود فشار اقتصادی جنگ بر مردم ایران، این مردم و سزرمین مرزش را روی مردم کشور افغانستان نسبت که اگر می‌بست طبیعی بود. برای این مردم مهاجر کمپ زده شد و غذا و دارو فراهم شد. زبان فارسی ناجی مردم این دو سرزمین شد و پیوند آنها را حفظ کرد. من خطاب به دوستان افغانستانی می‌گویم که باید قبول کنند که ایران کشور سختی است برای مهاجرت و قوانین سختگیرانه‌ای دارد. چرایش را من نمی‌دانم اما این قانون هست و باید با آن کنار آمد. موقعیت من هم در این سرزمین غریب نیست. من در ایران شانس این را داشتم که داستان بنویسم و آنها خوانده شود و هربار که نوشتم و خوانده شد به من حمله شد. می‌خواهم بگویم به من که دو تابعیتی هستم و اهل قلم و در ایران کمی می‌شناسندم و مخاطب دارم وقتی چنین حمله می‌شود دیگر دوستانی که از آن سمت به ایران مهاجرت می‌کنند چه انتظاری دارند. خانم عطایی با این تفصیل شما نویسنده مهاجری به شمار می‌روید که در چهارچوب‌های متداول ادبیات مهاجرت قرار نمی‌گیرد. من همیشه به دوستان گفته‌ام که نویسنده در زبان مهاجرت می‌کند و نه در جغرافیا. ما از زبان فارسی به زبان فارسی مهاجرت نمی‌کنیم بلکه در گویش در حال مهاجرت هستیم و من اصلاً بین ادبیات ایران و افغانستان قائل به اصطلاح مهاجرت نیستم. بسیار گفته شده که زبان فارسی مایه پیوند میان اهالی فرهنگ ایران و افغانستان است اما در عمل رضایتی که این هم زبانی باید ایجاد می‌کرده و همدلی که از آن انتظار داریم به وجود نیامده است. اهالی ادبیات در این دو کشور هنوز پیوند ثابت و محکمی نشأت گرفته از زبان با هم ندارند. شما ریشه چنین اتفاقی را در چه می‌دانید؟ برابر نبودن حق مهاجر و پناهجو با حقوق شهروندی این مساله را به وجود آورده است. این مساله خیلی آزاردهنده است. من دوستی دارم که از یک پدر و مادر افغانستانی در تهران به دنیا آمده است و از یک دانشگاه خوب با نمره عالی فارغ‌التحصیل شده است. او به عمرش تا به حال افغانستان را ندیده است اما هرجا برای استخدام می‌رود به او می‌گویند ما برای ایرانی‌ها هم موقعیت شغلی نداریم چه برسد به شما. اینها نسل تازه از افغانستان هستند و از این پس شاهد آنها خواهیم بود. این نابرابری در هیچ کجای دنیا نیست. این اتفاق‌ها برای آن جوان یک دل‌چرکینی مضاعف نسبت به دو کشور می‌سازد. خود شما دچار چنین حسی شده‌اید؟ یعنی همین حس دلچرکین بودن؟ اصلاً چقدر به آن کشور حس دارید؟ من هرچه از زندگی‌ام می‌گذرد به افغانستان حس بیشتری پیدا می‌کنم. اسم افغانستان مترادف با جایی بود که از آن به ما زنگ می‌زدند و خبر مرگ کسی را می‌دادند. این اسم با روحیه پر شر و شور آن زمان من سازگاری نداشت. در نوجوانی سعی می‌کردم از آن اصلاً حرف نزنم اما الان هرچه می‌گذرد بیشتر به آن کشور حس پیدا می‌کنم. بعد از سقوط طالبان در چند سال اخیر توانستم به این سرزمین بروم و متأسفانه حس خوبی هم پیدا نکردم. وقتی شما به سرزمین مادری‌ات می‌روی و تنها رنج و درد و حسرت می‌بینی نمی‌توانی حس خوبی داشته باشی. فکر نکردید که هنر شما بتواند این حس را برای بسیاری مثل شما تغییر دهد؟ باور کنید آنقدر سرخورده‌ام که فکر نمی‌کنم ادبیات بتواند عاملی برای این کار باشد. گاهی فکر می‌کنم می‌شود ادبیات چنین بالی به من بدهد؟ وقتی با آن حجم از ویرانی روبرو شدم باورم نشد که ادبیات برای آن کاری کند. من ممنون تک تک نویسنده‌هایی هستم که از این سرزمین نوشته‌اند حالا اهل هر کشوری که می‌خواهند باشند و هر چه که می‌خواهند نوشته باشند. من می‌فهمم که حسشان چه بوده است اما ناامیدتر از آن هستم که فکر کنم ادبیات بتواند دردی از افغانستان و حتی خاورمیانه دوا کند. همه ما در خاورمیانه در یک وضعیت عجیب گرفتار شده‌ایم. چندی پیش رمانی خواندم با عنوان فرانکشتاین در بغداد و فکر می‌کردم اصلاً چه فرقی دارد این داستان در عراق است یا سرزمین مادری من. کشورهایی مثل آمریکا و اروپا و… و. کشور ما را جهنم کردند و بعد به آدم‌هایی که از حاصل کار آنها رنجیده شدند و توانستند از این رنج بنویسند جایزه می‌دهند. این برای من حس غریبی دارد. چرا به رنج من جایزه می‌دهید؟ می‌دانم که خواهند گفت کسی که جایزه می‌دهد با کسی که دستور موشک باران می‌دهد متفاوت است. بله. هست اما رنج آور است و من نمی‌توانم قبولش کنم. الیاس علوی در شعرش می‌گوید ما می‌میریم و عکاس رویترز جایزه می‌گیرد. ناامیدی اینجاست که اگر دیده شویم و در جهان خوانده شویم باز حاصل کار کسانی است که ما را از ریشه زدند. برای من طالبان و آمریکا فرقی ندارند. هر دو افغانستان را نابود کردند. هر دو خارجی هستند. ادبیات اگر بخواهد اینها را بگوید غربی‌ها می‌خوانند و می‌گویند به به ولی چی به من و مردم سرزمین‌های من می‌رسد؟ دوست دارید چه به شما برسد؟ من فقط می‌خواهم این وضعیت فعلی تمام شود. من فقط می‌توانم بنویسم اما اعتراف می‌کنم که امیدی هم برای این کار متصور نیستم. وقتی شوروی سابق به افغانستان حمله کرد یک رنجی در این سرزمین باقی گذاشتند که هرگز از یاد من لااقل نمی‌رود. نمی‌توانید تصور کنید چقدر آدم بی‌گناه در این حمله‌ها کشته شدند، چقدر خانواده‌ها و امیدها از بین رفت. این کشور دیگر هرگز پس از آن صاحب یک قدرت مرکزی مقتدر نشد. می‌دانم در این سال‌ها خیلی تلاش به ویژه از سوی زنان شده است که وضعیت تغییر کند اما هنوز وضعیت چیزی جز اندوه طولانی نیست. ماجرای آن دختر معصوم فرخنده را یادتان هست؟ همان که مردم به بهانه واهی او را کشتند؟ اینها همان اندوهی است که از یادم خارج نمی‌شود. من معتقدم اصالت به ما از نسل‌های قبل می‌رسد و هویت چیزی است که باید خودمان در نسلی که هستیم بسازیم. شما بگویید ما در این سال‌ها برای این سرزمین چه ساختیم؟ مگر در چنگ اصلاً جز قحطی و مرگ می‌شود چیز دیگری ساخت؟ بگذارید مثال بزنم. در مزار شریف طالبان سه روز قتل عام کرد. سه روز مردان شیعه را سربریدند. ده هزار نفر را کشتند. آنقدر که حتی قبر و کفن برای دفن آنها نبود. این مردم ناچار از خروج از این شهر و سرزمین شدند. و گذرشان افتاد به ایران. کسی که با رغبت چنین نمی‌کند. این هجم اندوه نمی‌گذارد و نگذاشته است تا هویت تازه‌ای سربلند کند. من فقط می‌خواهم این اندوه پایان پیدا کند. برای خود من که این اندوه هنوز پایان پیدا نکرده است. کمی از این فضا به مساله ادبیات وارد شویم. قبلاً از شما خوانده بودم که برای نوشتن استادی نداشتید و خودتان هم از مصائب زندگی در مرز گفتید. خوب چطور با این وضعیت گذرتان به ادبیات افتاد؟ پدرم اولین و آخرین معلم من بود. آدمی تحصیل کرده و بسیار کتابخوان بود. اعتقاد داشت که نویسنده یعنی دولت‌آبادی و شاعر یعنی فردوسی. همین باعث شد که ما از این دو بسیار بخوانیم. کتابهای سختی برای خواندن به ما می‌داد. در ۱۰ سالگی کلیدر می‌خوانیدم. پدر اصرار داشت که بخوانیم. در کنارش شاهنامه و سعدی هم بود. هرچه برای فرهنگ در خراسان بزرگ تعریف شده بود را پدر به ما می‌داد و می‌گفت که در خراسان کتاب خواندن هنر نیست کاری است که همه باید انجام دهند! من دایه‌ای داشتم که در مزار خواجه عبدالله انصاری معتکف می‌شد و همه اشعار او را حفظ بود و هر وقت از او سوالی می‌کردیم با اشعار و امثال او پاسخمان می‌داد. پدرم تا زنده بود که نوشته‌های من را قبول نداشت ولی با این همه از بیست یک سالگی بود که وارد نوشتن شدم. طبق قاعده اول از همه هم درباره حوادث افرادم می‌نوشتم. اولین مجموعه داستانم که در نشر ققنوس منتشر شد چنین حال هوایی را نداشت. برای چاپ کتاب در ایران مشکلی نداشتید؟ نه. وقتی که می‌خواستم این کار را بکنم ساکن شاهرود بودم و باردار و در استراحت مطلق. با سرچ اینترنتی با ناشر آشنا شدم و فایل کارم را برایشان میل کردم. دو هفته بعد زنگ زدند و گفتند که منتشر می‌کنیم. کار اولم هم خیلی دیده نشد و بخش زیادی از ادامه کارم در نوشتن را مدیون نقدهایی هستم که تند و تیز روی آن شد. آن نقدها اوایل برایم دردناک بود اما بعد فهمیدم که چقدر کمک می‌کند به اینکه بتوانم راهم را درست بروم. از ورود به فضای جدی ادبیات در ایران حس خوبی به شما دست داد؟ من با رمانم و پس از اینکه جایزه مهرگان را دریافت کرد این فضا را حس کردم. خوشایند بود و من لااقل از آن بدی ندیدم. شاید من خوشبخت بودم که این اتفاق با رمان اولم برایم رخ داد. خودم هم سعی می‌کنم هر کاری را که منتشر می‌شود بخوانم. روحیه ام طوری نیست که از کارهایی که دوست ندارم حرف بزنم اما از کتاب‌هایی که دوست دارم حتماً حرف می‌زنم. و ممنون خوانندگانی هستم که نظرهاشان را از من دریغ نکردند. من در مسیرم و هنوز فکر می‌کنم خیلی کارها هست که باید انجام دهم. امیدوارم که بتوانم و بشود. دغدغه‌های این روزهای شما برای نوشتن فرق کرده است؟ بله. من در سه سال اخیر پس از انتشار رمانم خیلی تغییر کردم. حس می‌کنم از کارهای قبلی‌ام خیلی دور شده‌ام و وسواس بیشتری برای نوشتن داشتم. دیده شدن رمانم باعث شد جان تازه‌ای برای نوشتن بگیرم. کار تازه‌ام را پانزده بار بازنویسی کردم و با عنوان «چشم سگ» سال آینده منتشر می‌شود. این کار مجموعه داستانهای به هم پیوسته‌ای با محوریت خراسان بزرگ و البته تهران است. اعتراف می‌کنم که عاشق تهرانم. هر جای دنیا باشم عاشق این شهرم. همیشه فکر می‌کنم هیچ وقت تهران را به صورت همیشگی ترک نمی‌کنم حتی با اینکه این روزها در تدارک مهاجرتی دیگر هستم که آن هم از سر ناچاری است. من و خیلی از آدم‌های مثل من آدم‌هایی نیستیم که یکجا ثابت شویم. ریشه‌مان در خاک سست است اما هرجایی که باد ببردمان یادمان نمی‌رود که از کجا روییده‌ایم. دغدغه‌های من برای نوشتن همیشه با این بی خانمانی‌ام گره خورده و فکر می‌کنم هرچه زمان می‌گذرد بالغ‌تر می‌شود اما تغییر از لحاظ ماهوی نمی‌کند. من از دنبال کردن مسیر یک نویسنده خوشم می‌آید و این برایم خوشایند است که ببینم خط فکری آدم‌ها چطور در یک مسیر زیستی تغییر می‌کند. برای من این سستی خاک همیشه معنی داشته و معنی‌اش را هم در داستان‌هایم نوشته‌ام. تا چه از عمر بگذرد در سالهای بعد اما فکر می‌کنم دیگر مسیری جز ادبیات ندارم. ]]> عمومی Sun, 07 Apr 2019 05:34:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/156546/